X
تبلیغات
من راحیل هستم

من راحیل هستم

√rahil

روز جهانی من

من یک زن هستم

در اعتراض به تبعیض علیه زنان

و برابری زن و مرد

فریاد سر می دهم ، می ایستم

تا حق خود را بستانم

چرا که حق ستاندنی ست ..

17 اسفند = 8 مارس

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 14:29  توسط rahil√  | 

همراه شو عزیز

هان، ای ایرانیان!

ایران اندر بلاست ، ایران مال شماست

ای وای دریغا که وطن جمع ندارد

کـَس درد ندارد

سیل خون آلود اشکم بی خبر گیرد تو را

خون مردم آخر ای بیدادگر گیرد تو را

یک مرغ گرفتار درین گلشن ویران

تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه

ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک

فکر ویران شدن خانه صیاد کنید

ای بر سر سودای تو سرها شده بر باد

دور از تو چنانم که سری بی بدن افتد

در دست کسانی است نگهبانی ایران

که اصرار نمودند به ویرانی ایران

ای مردم دلخون وطن دغدغه تا کی

دندان فساد و خفقان را بکن از پی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 17:25  توسط rahil√  | 

امام جمعه ی محلل

پخش فیلم ِ رابطه ی ِ جنسی یک روحانی با یک زن، که ظاهرن هر دو متاهلند، باعث ِ ناخشنودی ِ سران ِ مملکتی شده است؛ و از آن جا که طبق ِ قوانین ِ کیفری ِ ایران، مجازات ِ زنا کنندگان، سنگسار و اعدام است، قوه ی ِ قضاییه برای ِ از سر گذراندن ِ این بحران، با چالشی جدی رو به رو خواهد بود.
حجه السلام والمسلمین حسن گلستانی رئیس ستاد اقامه نماز شهرستان تویسرکان و از اعضای هیات امنای ستاد ائمه جمعه و جماعات استان همدان (نهادی که منصوب مستقیم مقام رهبری است ) در هفته گذشته به یکی از خبر سازترین روحانیت کشور تبدیل شده است
بعضی از پایگاههای اینترنتی انرا به یک بمب خبری در تویسرکان تشبیه کرده اند.
شهر"تویسرکان" جمعیتی با لبغ بر۴۵هزار نفرد, ر جنوب کوه الوند و شهر همدان واقع شده‌است.
اين هم اظهارات اين حاج اقا بعد از رسوا شدن
ملت عزیز و همیشه در صحنه ی ایران، من نیز صحنه را دیدم و باید عرض کنم که صحنه به هیچ وجه ساختگی نبود اما این اقدام بنده به هیچ وجه عمل زنای محصنه محسوب نمی شود زیرا آن خانم در آن لحظه قانونا و شرعا همسر بنده بود.
زنی که شما در صحنه مشاهده کردید، فاطمه رجب زاده نام دارد که هم اکنون همسر قانونی و شرعی آقای غلامعلی الهه زاده می باشد که این آقا از کارمندان دفتر من هستند.
مدتی پیش آقای الهه زاده بر اثر موضوعی از دست خانم رجب زاده خشمگین می شود و در هنگام خشم همسر خویش را سه طلاقه می کند اما پس از این که خشمش فروکش می کند از کرده ی خویش پشیمان می شود و بار دیگر از خانم رجب زاده تقاضای ازدواج می نماید.
بر اساس قوانین شرعی شخصی که همسر خویش را سه طلاقه کرده دیگر نمی تواند با وی ازدواج کند مگر این که کس دیگری با وی ازدواج نموده و سپس وی را طلاق دهد که در اصطلاح فقهی به این شخص محلل گفته می شود یعنی کسی که حلال مشکلات است.
این زوج برای برطرف کردن مشکل شان به نزد من آمدند و از من خواهش کردند که به عنوان محلل این معضل آن ها را حل بنمایم، از آن جا که بنده همواره زندگی ام را وقف خدمت به مردم و حل کردن مشکلات شان نموده ام نتوانستم از قبول درخواست آن ها سر باز زنم..
این شد که بنده خانم رجب زاده راعقد نمودم و برای اینکه کارم جنبه ی ریا پیدا نکند قبلش همسرم را به خانه ی مادرش فرستادم تا کسی پی به این فداکاری من نبرد زیرا من دوست ندارم کسی از کارهای خیری که برای مردم انجام می دهم باخبر شود.
صحنه ای که شما عزیزان مشاهده نمودید در حقیقت در طی همان دو ساعتی اتفاق افتاده که خانم رجب زاده همسر قانونی و شرعی من بودند و من هیچ گناهی را مرتکب نشده ام.
من مایل نبودم مردم پی به محلل بودن من ببرند اما حال که ناگزیر همه دانسته اند در همین جا اعلام می کنم که به صورت خالصانه در خدمت مردم همیشه در صحنه ی ایران هستموالسلام علیکم و الرحمة الله و برکاته
حاج حسن گلستانی، امام جمعه تویسرکان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 16:26  توسط rahil√  | 

از بیانات رهبر کبیر انقلاب

رياضي:

شما ياوه گويان با زندگاني معنوي و سعادت اجتماعي يك گروه انبوه صدها هزار ميليون نفري بازي ميكنيد.

 كشف الاسرار، نوشته امام خميني، صفحه 74

     صد هزار ميليون ميشود صد ميليارد نفر، جمعيت جهان چند نفره؟

 

ميليونها ميليون سلاطين و بزرگان و فلاسفه در عالم آمدند.

كشف الاسرار، نوشته امام خميني، صفحه 176  

 

اسلام ميليونها حكم دارد.

كشف الاسرار، نوشته امام خميني، صفحه 55

 

فلسفه:

فيثاغورث حكيم در زمان سليمان بود و حكمت را از او اخذ كرد.

كشف الاسرار، نوشته امام خميني، صفحه 32

 * فيثاغورث در قرن پنجم پيش از ميلاد در يونان زندگي ميكرد و حضرت سليمان در قرن 10 قبل از ميلاد در اورشليم زندگي ميكرد. بين اين دو نفر پنج قرن اختلاف هست.

 

انبذقلس فيلسوف بزرگ در زمان داوود نبي بود و حكمت را از او و از لقمان حكيم اتخاذ كرد.

كشف الاسرار، نوشته امام خميني، صفحه 33

*انبذقلس - Empedocles -  فيلسوف بزرگ يوناني در قرن پنجم پيش از ميلاد و حضرت داوود در قرن دهم پيش از ميلاد زندگي ميكردند.

 

از حكما و فلاسفه بزرگ ديگر اسكندر است

كشف الاسرار، نوشته امام خميني، صفحه 35

 

تاريخ:

اين موضوع مربوط به امروز و ديروز نيست. دو هزار سال است كه آمريكا ما را

استعمار كرده است

ديدار با دانشجويان خط امام پس از گروگانگيري اعضاي سفارت آمريكا، جماران، 19 آبان 1358

 

پزشكي:

امروز بر دكترهاي كشور ثابت شده كه براي علاج ناخوشيهايي مثل تيفوس و تيفوئيد (حصبه) چاره اي جز عمل كردن به طبق دستورات يوناني نيست و علاجهاي اروپايي نميتوانند كاري به اينگونه مرضها بكنند

كشف الاسرار، نوشته امام خميني، صفحه 280

 

 هنر:

سوال: شما موسيقي را عامل فساد و شهوتراني دانسته ايد. ولي آيا آثار موسيقي كساني چون باخ و موتسارت و بتهون و وردي را نيز با اين همه معنويت آنها عامل فساد ميدانيد؟

 امام خميني: من اينهايي را كه اسم برديد نميشناسم ولي اگر مارش جنگي

ساخته باشند كارشان خوب است. در غير اينصورت كارشان قابل قبول نيست.

مصاحبه اوريانا  فالاچي با امام خميني

(متن كامل سخنراني در كتاب "مصاحبه با تاريخ" نوشته فالاچي البته اگه كتاب رو تو دست دوم فروشي ها پيدا كردين)

 

سياست:

اسلام به كاخ كرملين هم كشيده شده، به كاخ سفيد هم كشيده شده. به آمريكاي لاتين هم رفته. به افريقا هم رفته، به مصر هم رفته. ملزم كرده است همه آنها را كه از اسلام اطاعت كنند.

ديدار با رئيس جمهور و مقامات كشور، جماران، 18 مرداد 1363  

يكي از راههاي ايجاد اختلاف در يك ملت وجود احزاب است... اساساً احزاب از اول براي اين درست شده اند كه مردم با هم متجمع نشوند. چون دولتها از اجتماع توده ها ميترسند احزاب سياسي را درست كرده اند.

 

اسلام سياسي يا غير سياسي؟

روحاني نبايد كار ديگري غير از روحانيت يعني بسط توحيد و تقوي و پخش و تعليم قانون هاي آسماني و تهذيب اخلاق بپردازد

كشف الاسرار، نوشته امام خميني، صفحه 208

 

اين را بدانيد كه تنها روحانيت ميتواند در اين مملكت كارها را از پيش ببرد. فكر نكنيد كه بخواهيد كنار بگذاريد روحانيت را

ديدار با نمايندگان مجلس، جماران 6 خرداد 1360

 

دانشگاه كجاست؟

ريشه تمام مصيبتهايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده از دانشگاهها بوده است... همه مصيبتهايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي است... اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر است

ديدار با اعضاي دفتر تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه، 27 آذر 1359

 

ما هرچه ميكشيم از اين طبقه اي است كه ادعا ميكند دانشگاه رفته ايم و روشنفكريم و حقوقدانيم. هر چه ميكشيم از اينها است.

قم، 1 مرداد 1358

فرار مغزها:

منافقين هي ميگويند مغزها دارند فرار ميكنند . به جهنم كه فرار ميكنند. اين دانشگاه رفته ها، اينها كه همه اش دم از علم و تمدن غرب ميزنند بگذاريد بروند. ما اين علم و دانش غرب را نميخواهيم . اگر شما هم ميدانيد كه اينجا جايتان نيست فرار كنيد. راهتان باز است.

جماران، 8 آبان 1358

 

صادرات انقلاب؟

ما بايد به هر قيمت شده باشد انقلاب خودمان را به تمام ممالك اسلامي و تمام جهان صادر كنيم.

پيام به ملت، 22 بهمن 1358

 

بايد در صدور انقلابمان به تمام جهان كوشش كنيم

پيام نوروزي به ملت، اول فروردين 1359

 كشورهاي جهان اعتراض كردند:

 

ما قصد صدور انقلاب اسلامي را نداريم. اينها حرفهاي دشمنان اسلام است

ديدار با مسئولان صدا و سيما، 16 مرداد 1361

 

جاسوسي؟

هيچكس حق ندارد براي كشف جرم و گناه جاسوسي ديگران را بكند زيرا اين خلاف مقررات اسلام است.

ماده6 از فرمان8 ماده اي امام خميني به ملت، جماران، 1 مرداد 1361

 

دانش آموزان بايد با كمال دقت اعمال و كردار دبيران و معلمين خود را زير نظر بگيرند و اگر خداي نكرده در يكي از آنها انحرافي ببينند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمايند... اين كار را به صورت مخفي انجام دهند

پيام به دانشجويان، دانش آموزان، استادان و دبيران، بازگشايي مدارس در سال تحصيلي 61-62 ، 1 مهر 1361

 

حكم مواد مخدر؟

تعجب ميكنم كه اين دولت (شاه) چگونه فكر ميكند...در نظر دارند قاچاقچيان هروئين را اعدام كنند. اين موضوع نه تنها خلاف اسلام است.  خلاف انسانيت هم هست.

كتاب ولايت فقيه نوشته امام خميني، نجف 1355

 

اينهايي كه مواد مخدر ميفروشند شرعاً مستوجب اعدامند و بايد بدون هيچ تاخيري اعدام شوند. هيچ ترحمي هم در مورد آنها جايز نيست

30 ارديبهشت 1359

 

بني صدر كي بود؟

جناب آقاي بني صدر را همين مردم كوچه و بازار از پاريس آوردند اينجا و رئيس جمهور كردند، براي اينكه مردي مسلمان است، مومن است ، خدمتگزار است

ديدار با استاندارهاي كشور، جماران، 18 آذر 1359

 

اين آدم از اول ادعا ميكرد كه مسلمان است و براي اسلام كار ميكند و كذا. من هم از اول فهميدم دروغ ميگويد

ديدار با افسران و درجه داران، جماران، 3 شهريور 1360

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 12:38  توسط rahil√  | 

عواقب حضور با وزیرراه دریک اتاق تاریک !

شهرام شکیبا در خبر نوشت: دوستی دارم که پنجشنبه‌ها ساعت 30/20 به تلویزیون خانه‌شان می‌گوید نمکدان. پنجشنبه‌ها برنامه‌های خبری هم به سلسله جبال نمک تلویزیون می‌پیوندند و در «بالاتر از خبر» و «صرفاً جهت اطلاع» جوش می‌آورند و نمک‌فشانی می‌کنند.
در نمک‌فشانی 30/20 هفته گذشته سراغ برخی مسئولان رفته بودند و با لحن مؤدبانه از آنها درباره صرفه‌جویی‌شان بعد از هدفمندی یارانه‌ها پرسیده بودند. سؤال‌کننده بانوی محترمی بود اما طبیعی است که برای نمک بیشتر، یک نریشن غیرمحترمانه داده بودند یک آقایی خوانده بود. من نمی‌دانم چرا در تلویزیون جماعت فکر می‌کنند برای نمک بودن باید محترم نبود. بگذریم.
اصل ماجرا گفت‌وگو با آقای حمید بهبهانی، وزیر راه بود. ایشان در جواب خبرنگار مربوطه گفت: مثلاً همین چند روز پیش ساعت شش صبح با مدیران وزارتخانه جلسه داشتیم، من پرده‌ها را کنار زدم، چراغ‌ها را خاموش کردم. از نور روز استفاده کردیم. مشکلی هم پیش نیامد.
آقای وزیر که خدای ناکرده دروغ نمی‌گویند. با توجه به اینکه طلوع آفتاب حوالی ساعت 7 صبح است، قطعاً جلسه وزارت راه در کشور دیگری برگزار شده است اما با توجه به اینکه وزیر راه ایران در هیچ کشور دیگری دفتر ندارد، لابد اوضاع و احوال جلسه به این شکل بوده.
همه دور میز نشسته‌اند. آقای وزیر پرده‌ها را کنار می‌زند و چراغ‌ها را خاموش می‌کند. همه حضار یکصدا صلوات می‌فرستند. اتاق جلسات می‌شود ظلمات.
آقای وزیر: خب، خوش آمدید. متشکرم که همگی سروقت در جلسه حاضر شدید.
آقای یکی از معاونین: البته همه به‌جز یک نفر. آقای فلانی.
آقای یکی دیگر از معاونین: ایشون اومدن. تشریف دارن.
آقای یکی از معاونین: نخیر، من همین الان دارم به صندلی‌شون با دست می‌زنم به کف صندلی‌شون. اینم صداش.
آقای حراست: شما کارتان کاملاً نادرست است که تالاپ‌تالاپ به صندلی دیگران ضربه می‌زنید. شاید ایشان سرجایشان ساکت نشسته بودند. می‌دونید ممکن بود چه آسیب‌های جدی و جبران‌ناپذیری به ایشون برسونید؟ با زندگی مردم بازی نکنید.
آقای وزیر: خب؛ همه آمده‌اند جز یکی. حالا بپردازیم به موضوع اصلی جلسه.
در همین حین یک‌باره در باز می‌شود. آقای فلانی با نور فراوان وارد می‌شود. چراغ‌های راهرو روشن است و نور به داخل تابیده. همه یکصدا داد و فریاد می‌کنند که: «اون در رو ببند،‌ نور چشممون رو زد
فلانی با شرمندگی در را می‌بندد. کورمال کورمال صندلی‌اش را پیدا می‌کند و می‌نشیند. ولی با صدای «آخ» گوشخراش آقای بیساری وحشتزده از جا می‌جهد.
آقای بیساری: آقا چرا روی بنده می‌نشینید با اون وزن 120 کیلویی‌تان؟!
آقای فلانی: چه می‌دونستم شما روی صندلی بنده نشسته‌اید؟
آقای بیساری: خب دست می‌مالیدید به صندلی‌تان ببینید کسی روی آن نشسته یا نه!
آقای فلانی: قباحت داره آقای بیساری. از شما بعیده!!
[
جلسه تا طلوع آفتاب ادامه پیدا می‌کند. با طلوع آفتاب معلوم می‌شود مدیران وزارت نفت با وزیر راه در دفتر وزیر آموزش و پرورش جمع شده بودند و صورتجلسه جشنواره فیلم فجر را امضا کرده‌اند و به‌طور کلی چند نفر دیگر یک جای دیگر همدیگر را دیده‌اند.]

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 16:21  توسط rahil√  | 

من که هستم؟؟

بلقیس سلیمانی ، نویسنده معاصر

من« دوشيزه مکرمه» هستم

وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و  همزمان قند توي دلم آب مي شود.
============ ========= =====

من «مرحومه مغفوره» هستم

وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم .

============ ========= ========= =

من «والده مکرمه» هستم

وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي  خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند ..

============ ========= ========= ===

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم،

وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش  البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه  شهر به چاپ مي رساند

============ ========= ========= ===

من «زوجه» هستم،

وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد

============ ========= ========= ===

من «سرپرست خانوار» هستم،

وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
  ============ ========= ========= ===

من «خوشگله» هستم،

وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
  ============ ========= ========= ===

من «مجيد» هستم،

وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
  ============ ========= ========= ===

من «ضعيفه» هستم،

وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند..
 ============ ========= ========= ===

من «بي بي» هستم،

وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
  ============ ========= ========= ===

من «مامي» هستم،

وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند..
============ ========= ========= ===

من «مادر» هستم،

وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
============ ========= ========= ===

من «زنيکه» هستم،

وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشت ماشينش در پارکينگ مي شنود.
============ ========= ========= ===

من «ماماني» هستم،

وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
============ ========= ========= ===

من «ننه» هستم،

وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
============ ========= ========= ===

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم،

وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.
============ ========= ========= ===

من «بانو» هستم،

وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
============ ========= ========= ===

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي ، عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.
============ ========= ========= ===

من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.
============ ========= ========= ===

من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره،مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و....» هستم.
============ ========= ========= ===

دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
============ ========= ========= ===

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
============ ========= ========= ===

من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.
============ ========= ========= ===

مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 16:26  توسط rahil√  | 

عزل امام جماعت امام زاده صالح تهران به دلیل دعا نکردن به مقام رهبری

جرس: به گزارش منابع خبری جرس در تهران آیت الله شیخ محمود امجد کرمانشاهی امام جماعت امام زاده صالح تهران عزل شد. ایشان علاوه بر این امام زاده در ایام محرم و رمضان در مسجد کوی دانشگاه تهران نیز اقامه جماعت می کرد. آقای امجد منبر گرمی دارد و مورد توجه دانشجویان و نسل جوان است اخیرا مقامات حراست و بسیج از وی می خواهند که در سخنان خود برای مقام معظم رهبری دعا کند. آقای امجد پاسخ می دهد "من در نماز شبم برای همه مومنین دعا می کنم". چندی بعد عذر ایشان را می خواهند. امام جماعتی که حاضر نشود برای رهبری دعا کند "بصیرت" لازم را ندارد و معلوم نیست نمازش مقرب درگاه خداوند هم باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 17:54  توسط rahil√  | 

من راحیل هستم؛یک زن آزاد..

تقدیم به تمامی زنانی که قطعاً قابل احترامند و مردانی که 

زن را اینگونه می بینند و تحسین می کنند.

من دلم می خواهد یک زن باشم . . . یک زن آزاد . . . یک زن آزاده
من متولد می شوم، رشد می کنم تصمیم می گیرم و بالا می روم.

من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم.

من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !  

من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!
من آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم، قرمز، زرد، نارنجی،

برای خودم آرایش می کنم، گاهی غلیظ،

می رقصم، گاه آرام ، گاه تند ،

می خندم بلند بلند بی اعتنا به اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر. . .

برای خودم آواز می خوانم حتی اگر صدایم بد باشد و فالش بخوانم

آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم.
مسافرت می روم حتی تنهای تنها ....
حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر، اشک می ریزم! من عشق می ورزم . . .
من می اندیشم . . . من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو،

فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم . . .
حتی اگر تمام این ها با آنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد

 

زن من یک موجود مقدس است؛

نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد.

نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد، حتی اگر گران بخرند.

زن من یک موجود آزاد است. اما به هرزه نمی رود.

نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛ به احترام ارزش و شأن خودش.

با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود، حتی به جهنم!
زن من یک موجود مستقل است.

نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود،

نه صندلی که رویش خستگی در کند و نه نردبان که از آن بالا برود.

زن من به دنبال یک همسفر است، یک همراه، شانه به شانه.

گاه من تکیه گاه باشم گاه او. گاه من نردبان باشم ، گاه او.

مهر بورزد و مهر دریافت کند.
زن من کارگر بی مزد خانه نیست که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد

و دست هایش همیشه بوی پیاز داغ؛

که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد.

روزها بشوید و بساید و عصرها جوراب ها و زیر پوش های شوهرش را وصله کند
زن من این ها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد بانو!!!!
در خانه ی زن من، کسی گرسنه نیست ، بچه ها بوی جیش نمی دهند،

لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛ اگر عشق باشد، زندگی باشد!
زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛

ظرافتش، محبتش، هنرش، فداکاریش، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج می کند؛

برای آنهایی که لایق آن هستند.
زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند، کار می کند، در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند.

نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران او را از حرکت باز دارند.

گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند اما از حرکت باز نمی ایستد.

دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛

من یک زنم . . . نه جنس دوم . . . نه یک موجود تابع . . . نه یک ضعیفه . . .

نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،

نه یک کارگر بی مزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه کشی.
من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم، بی آنکه دیگری را بیازارم . . .

ورای تمام تصورات کور، هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!
باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم،

بی تفاوت و بی احساس باشم، بی ادب و شنیع باشم، بی مبالات و کثیف باشم.

اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمی خواهم.  

آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد، احترام می خواهد و احترام می کند.
من به زن وجودم افتخار می کنم، هر روز و هر لحظه ...

من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار می کنم

و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند و تحسین می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 16:45  توسط rahil√  |